یک نقش نخ نما شده در طرح قالی ام
صدها خیال مرده در این سینه ریخته
میراث دار رخوت یک خشکسالی ام
با انتظار صبر مرا امتحان نکن
شاید شکست کاسه ی صبر سفالی ام
جای تمام خاطره هایی که نیستند
یک قاب عکس مانده و فنجان خالی ام
کم کم دوباره نوبت پاییز می شود
پاییز! آن رفیق شفیق خیالی ام
دم کن دوباره چای برایم رفیق جان!
دیوانه وار عاشق چای ذغالی ام
یوسف عباسی
غزل معاصر...ما را در سایت غزل معاصر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 190 تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 21:46